X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

جمعه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 02:34 ق.ظ

از آموخته های ماکیاولی

"چندجا در زندگی و فعالیت های دیپلماتیک ماکیاولی یکی از معضلات سیاسی چنان پیش چشم او با واقعبینی بهحساب گرفته و حل شد که نه تنها ستایش بی چون و چرای او را برانگیخت، بلکه همچنین در نظریات وی در خصوص رهبری سیاسی تاثیر روشن باقی گذاشت.یکی از اینگونه موارد در 1503 ، در جراین زورآزمایی طولانی چزاره بورجا و پاپ پیش آمد. ماکیاولی شیفته این شده بود که ببیند یولیوس چگونه می خواهد گره کوری را که حضور دوک در دربار او ایجاد کرده است به سرپنجه تدبیر بگشاید، و به کمیته دهنفری جنگ خاطرنشان ساخت:"نفرتی که آن مقام قدوسیمآب همیشه [از بورجا] داشته به همه معلوم است"، ولی این امر تغییری در این واقعیت نمیدهد که بورجا در انتخاب شدن پاپ "به دوک وعدههای بزرگ دادهاست" (سفارتها، 599). مسئله حلناشدنی مینمود، بدین معنا که یولیوس چگونه ممکن بود امیدوار باشد که بدون عهدشکنی، آزادی عمل پیداکند.

ماکیاولی بهزودی دریافت که پاسخ در دو مرحله آنچنان سادهای بهدست میآید که انسان نمیداند چه بگوید. یولیوس پیش از انتخاب به مقام جدید، بهدقت تاکید کردهبود که "مردی صادق و یکدل است" و، بنابراین، خویشتن را بدون قید و شرط متعهد میداند که با بورجا "در تماس بماند تا بتواند به عهد خود به وی وفا کند" (سفارتها، 621، 613). ولی همینکه احساس امنیت کرد، بلافاصله زیر تمام وعدههای خود زد. نه تنها منصب و سپاهیانی را که گفته بود به دوک نداد، بلکه  دستور داد او را دستگیر و در کاخ پاپ زندانی کردند. ماکیاولی بهزحمت قادر بود شگفتی و ستایش خویش را از این کار پنهان کند و نوشت: "ببینید این پاپ چگونه شرافتمندانه دیون خود را ادا میکند: برای اینکه بدهیها را تصفیه کند، فقط آنها را خط میزند"، و بعد میافزاید جالب اینکه هیچکس فکر نمیکند که به آبرو و حیثیت مقام پاپ لطمهای واردشدهاست؛ بهعکس "همه کماکان و با همان اشتیاق بر دست پاپ بوسه میزنند" (سفارتها ، 683)."


نقل از کتاب ماکیاولی نوشته کوئنتین اسکینر