X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

شنبه 5 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:53 ب.ظ

پرستش خویشاوندانه

یکی از موضوعاتی که اریک فروم به آن پرداخته است بحث پرستش خویشاوندانه است که به زعم او موضوع اصلی تعالیم پیامبران بوده است. به نقلی از وی توجه کنید:

 

"... آنها [پیامبران] به جای چنین پرستشی، ارزش های اساسی مشترک بین همه افراد بشر، یعنی حقیقت، عشق و عدالت را تبلیغ و آن دسته از قدرت های دنیوی، از جمله دولت را که از تحقق بخشیدن به این هنجارها غفلت می ورزند مورد حمله قرار می دهند. در صورتی که افراد به نحوی به دولت وابستگی پیدا کردند که رفاه حکومت، قدرت و شوکت آن به صورت ملاک های خوبی و بدی درآمد، دولت باید نابود شود. این مفهوم که افرا باید به تبعید بروند و تنها پس از نیل به استقلال و آزادگی و دست کشیدن از پرستش برده وار سرزمین و دولت به وطن خویش برگردند [اشاره به هجرت قوم بنی اسراییل] اوج اعتلای اصلی است که شالوده تعالیم عهد عتیق و به ویژه مفهوم رستگاری پیامبران بوده است.

فرد هنگامی می تواند در مورد گروه خود منتقدانه داوری کند که از حالت وابستگی و آمیزش خویشاوندانه بیرون آمده باشد. اصلاً فقط در چنین صورتی قدرت داوری و قضاوت خواهدداشت. اغلب گروه ها، اعم از اینکه قبیله ای بدوی باشند یا یک ملت و یا امت، یا یک دین به بقای خود و حفظ و حراست اخلاقی اعضای خود، که ذاتی انسان است جهت شوراندن ایشان علیه خارجیانی که با آنها در کشمکش و نزاع به سر می برند سوء استفاده می کنند. لیکن ایشان آن دسته از پیوندهای نزدیکی و خویشاوندی را به کار می گیرند که فرد را در وابستگی اخلاقی نسبت به گروهش نگاه می دارد. بدین وسیله احساسات اخلاقی و قدرت داوری او را سرکوب می کنند، به نحوی که فرد نتواند گروه خود را به جهت نقض اصول اخلاقی مورد انتقاد قراردهد – کاری که اگر از جانب دیگران صورت گیرد وی را به مخالفت شدید وادار خواهد کرد.

تراژدی همه ادیان بزرگ این است که همین که به صورت سازمان های توده ای در می آیند و یک بوروکراسی مذهبی بر آن حاکم می شوند خود، به نقض و تحریف اصول آزادی همت می گمارند. سازمان مذهبی و افرادی که نماینده آن هستند تا اندازه ای جانشین خانواده، قبیله و دولت می شوند. آنها افراد را به جای آزاد کردن در وابستگی نگاه می دارند. دیگر خدا نیست که مورد پرستش است بلکه، گروهی که مدعی است به نام او سخن می گوید. این وضع در مورد همه ادیان صادق بوده است. بنیادگزاران آنها انسان را از داخل "صحرا" بیرون کشانده اند و از وابستگی به مصر رهانیدند. حال آنکه در اعصار بعد دیگران مجددا وی را به مصر تازه ای کشاندند، هرچند نام آن را "ارض موعود" گذاشتند."

 

***

در دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم این نوع وابستگی های خویشاوندانه کم نیستند. کم نیستند آدم هایی که قومیت و نژاد برای آنها اهمیت بیشتری از مفاهیم انسانی دارد، کم نیستند کسانی که سقوط نکردن ساختار سیاسی مورد علاقه شان به مراتب مهم تر از سقوط نکردن اخلاق است، کم نیستند کسانی که به هم نریختن تصویری که از خود در نظر دیگران ساخته اند برایشان مهم تر است از تباه نکردن ارزش های انسانی. برای ما که در چنین دنیایی زندگی می کنیم و چنین رفتاری داریم شنیدن از انسانی که هیچ پیوند قومی و نژادی و دینی و هیچ نوع دیگری او را مجاب نمی کند که ذره ای از اصول اخلاقی و الهی و انسانی عدول کند آرامش زاست. برای همین است که شیفته اش می شویم. برای همین است که بعد از قرن ها که نامش می آید به وجد می آییم. برای همین است که حسرت نبودنش را می خوریم. برای همین است که اینقدر جای خالی اش در دنیا حس می شود. جای خالی کسی که وقتی می بیند عده ای به دنبال مرکبش در حال دویدنند به جای تورم خود طبیعی اش، آنها را منع می کند و درس بزرگواری به آنها می دهد، جای خالی کسی که نزدیکی به او هیچ مزیتی برای افراد ایجاد نمی کرد، جای خالی کسی که در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی هراسید، جای خالی کسی که فرسنگ ها از قانون کثیف "نادیده گرفتن جنایاتی که خودی ها انجام می دهند" فاصله داشت.

این روزها جای "علی" از همیشه خالی تر است.