X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

چهارشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 03:30 ق.ظ

پرخاشجویی و مقاومت

فروم نوعی دیگر از پرخاشجویی دفاعی را تحت عنوان "پرخاشجویی و مقاومت" تعریف میکند.

سرچشمه مهم دیگری از پرخاشجویی دفاعی عبارت است از پرخاشجویی به عنوان واکنش نسبت به هر کوششی برای آگاه ساختن کشمکشها و خیالهای واپسزده.

ظاهراً عنوان "مقاومت" اولین بار از سوی فروید مطرح شدهاست، وقتی که با طرح مطالب واپسزده بیمارانش با مقاومت آنان مواجه میشد. نکته جالب این است که این نوع مقاومت آگاهانه نیست و بیمار بدون اینکه متوجه باشد در مقابل کشف برخی مطالب مقاومت میکند. برخی دلایل مطرح در این نوع مقاومت عبارتند از:

  •  ترس از مجازات
  •  ترس از اینکه دوستش نداشته باشند
  • ترس از تحقیری که به دنبال آگاهی دیگران از مطالب واپس زدهاش با آن مواجه میشود
  • حتی ترس از آگاه شدن خود او به جهت ارتباط با دوست داشتن و احترام به خود

در ادامه یک نمونه از یک جلسه روانکاوی نویسندهای آورده شده است:

[نویسنده] طی جلسهای به من گفت که دستنوشتهای را تغییر دادهاست چون فکر میکرده با این کار مورد بهتر برای پیام خویش ارائه میکند. گمان میکرد که تصمیم درستی گرفته و از اینکه بعدها به گونهای احساس افسردگی میکرده و سردرد داشته تعجب میکرد. اشاره کردم که احتمالاً انگیزه واقعیش این بوده است که انتظار داشته نسخه تغییر یافته، مردم پسندتر از نسخه اصلی باشد و پول و شهرت بیشتری برایش بیاورد؛ به علاوه حالت افسردگی او و سردردهایش احتمالا با این اقدام خیانت به خود در ارتباط است. هنوز گفتهام را تمام نکردهبودم که از جا پریده، با خشمی شدید برسرم فریاد کشید که سادیستی و از خراب کردن شادی پیشبینی شدهام لذت میبری، مردی حسودی که بر موفقیت آیندهام غبطه میخوری، بیسوادی که درباره زمینه کار نویسندگیم هیچ نمیدانی، و بسیاری سخنان درشت دیگر. (باید توجه داشت که بیمار معمولاً بسیار متواضع بود و هم پیش و هم پس از این انفجار، نسبت به من با احترام رفتار میکرد.) بهتر از این نمیتوانست نظر مرا تایید کند. نام بردن انگیزش ناآگاهش تهدیدی بر تصویر خود و مفهوم هویت خود، در او بود. با پرخاشجویی شدید نسبت به این تهدید واکنش داد، گویی تهدیدی نسبت به جسمش یا داراییش صورت گرفتهبود. هدف از پرخاشجویی در چنین مواردی یک چیز است: نابود ساختن شاهدی که مدرک دارد.

فروم در ادامه نگاهی به تاریخ میاندازد و از برانگیخته شدن خشم حکومتها از کسانی که با بیان حقیقتی در مورد آن رژیم، به حبس و تبعید و اعدام محکوم شدهاند صحبت میکند. توجیه رایج این رفتار این است که چنین افرادی تهدیدی برای آن نظام محسوب میشدهاند و برای مهار این تهدید چنان رفتاری با آنها میشده است. به این توجیه این اشکال را وارد میکند که چرا حکومت گاهی از گویندگان حقیقت حتی وقتی تهدیدی واقعی برای نظم مستقر نیستند نفرت بسیار عمیق پیدا میکند که برای آنها مجازات سنگین حبس و تبعید و اعدام در نظر میگیرد. به نظر فروم دلیل این موضوع این است که این افراد با گفتن حقیقت، مقاومت کسانی را که آن حقیقت را واپس میزنند، به حرکت درمیآورند. در این مورد بحث تنها تهدید قدرت نیست، بلکه بحث به لرزه درآمدن نظام جهتگیریهای آنان است. در نهایت میگوید که تنها کسانی که فرآیند آگاهشدن از انگیزههای واپس زده را تجربه کردهاند، معنی زلزله مانند سرگشتگی و پریشانی که در پی آن روی میدهد را میشناسند. همه افراد چنین ریسکی را نمیپذیرند خصوصاً کسانی که در حال حاضر از نادیدهگرفتن حقایق سود میبرند.


پینوشت یک

به نظرم این نوع از خشونت ورزی خصوصاً از سوی حکومتها، واقعاً جای تامل دارد. دیدهایم افرادی را که (ورای هیاهوی مدیریت شده از سوی رژیم) نه تنها انگیزه براندازی وضع موجود را نداشتهاند بلکه در چارچوب تایید نظام حاکم، پس از گفتن مطالبی به شدت مورد تنفر قرارگرفتهاند. احتمالاً این افراد مطالبی را آشکار میکنند که باید پنهان بمانند.


پینوشت دو

تکلیف دوگروهی که در پینوشت اول از آنها صحبت شد، معلوم است. گروه سومی که میتوان از آنها نام برد کسانی هستند که از نادیده گرفتن حقایق سود میبرند. کسانی که حتی اگر بخواهد تفاهمی صورت بگیرد به جهت در خطر افتادن منافعشان، مانع تراشی میکنند. این گروه از انسانهای پست به معنای واقعی، هرچه در یک جامعه پرجمعیت تر باشند، کار اصلاح آن جامعه سختتر خواهدشد زیرا پیوستن افراد به آنها منافع بسیاری را به قیمت مسخ شدن موجودیت انسانیشان در پیدارد و قدرت گرفتن انسانهای مسخ شده بزرگترین فاجعهای است که میتواند در یک جامعه رخدهد.