X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

جمعه 13 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 12:41 ق.ظ

کاروان

بارسالار!

عزم کعبه کرده بودی! این راه به ترکستان می رود ...

 گفت و گفت و بارسالار تنها سکوت کرد و بی توجه به دوردست خیره بود.

بازگفت سالار!

عزم کعبه کرده بودی و ما را به ترکستان می بری؟

کاروان سالار به خشم آمده که ای نمک به حرام ! کورباد چشمی که آنچه برایش از توشه و زاد سفر فراهم آمده است را نبیند. و از الطافش به کاروان گفت ...

لطفت هرچند بی کران اما، ما را به کعبه نمی رسانی

به همراهانش گفت او را خاموش کنید. کاروانیان خوابند!