X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 12:26 ق.ظ

سؤال

امشب بعد از مدتها دوباره زیارت عاشورا خوندم.

این زیارت نامه چقدر عجیب است. احساس می کنم با موجود زنده ای طرف هستم. موجودی که با من حرف می زند، از گذشته می گوید. از تاریخ. از نقش آفرینان آن و از دنباله آنها تا به امروز و حتی آینده.

شروع زیارت با سلام و درود بر پیامبر و خاندان پیامبر و امام حسین و اصحاب امام. سپس یادآوری این مصیبت بزرگ و لعنت بر پدیدآورندگانش:

"پس خدا لعنت کند امتی را که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد کردند و خدا لعنت کند امتی را که شما را از مقام و مرتبه خود منع کردند و رتبه ای را که خدا مخصوص شما گردانیده بود از شما گرفتند. خدا لعنت کند امتی را که شما را مقتول ساختند و خدا لعنت کند آن مردمی را که از امرای ظلم و جور برای قتال با شما تمکین و اطاعت کردند. من به سوی خدا و به سوی شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزاری می جویم."

تا اینجا واضح است. هر انسانی وقتی بزرگانی چون خاندان پیامبر را می بیند نسبت به ستم کنندگان بر آنها خشم می گیرد هرچند خود را خلیفه بنامند و امام جماعت باشند و هرچند بر پیشانیشان نشان سجده های طولانی باشد. اما در جایی دیگر درخواست می کنیم که خداوند روزی ما گرداند که با امامی منصور از اهل بیت پیامبر خون خواه امام باشیم. اینجاست که باید ایستاد. یعنی چه؟ مگر قاتلین امام از بین نرفتند. پس آرزو برای خونخواهی امام در چند نسل بعد چه معنایی دارد؟

گمون کنم پاسخ دادن به این پرسش خیلی چیزها رو برام روشن کنه. اگر شما هم چیزی به ذهنتون رسید به من کمک کنید.