X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

جمعه 28 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 01:27 ق.ظ

الگوها و ضد الگوها

در مهندسی نرمافزار مفهومی به نام الگوهای طراحی (Design Patterns) وجود دارد. این مفهوم در بدو ظهور از معماری برخاسته است و به زبان ساده و غیر رسمی به بهترین راهحل ارائه شده برای مسائل شناخته شده اشاره میکند. بدیهی است که این الگوها زمانی ارائه میشوند که یک مسئله تکرارپذیر باشد. یک طراح یا معمار هنگام تحلیل، گاهی به مسئلهای برخورد میکند که قبلاً بهترین راهحل برای آن ارائه شده است و بنابراین لزومی ندارد بعد از صرف زمان و انرژی زیاد یک راهحل مندرآوردی عجیب و غریب ارائه کند که ممکن است آبستن مشکلاتی باشد که بعدها و در هنگام کار یا توسعه بروز پیدا میکنند. در این شرایط تشخیص صحیح مسئله و پیداکردن الگوی طراحی متناسب با آن یعنی انتخاب بهترین راهحل در کمترین زمان، که اتفاقاً شرح آن برای دیگرانی که آن الگو را میشناسند نیز راحتتر است. بعدها اصطلاح دیگری به نام ضدالگوها (AntiPatterns) مطرح شدند. برخلاف الگوها، ضدالگوها اشاره به رفتارهای غلطی میکنند که معمولاً در هنگام بروز مسائل شناخته شده در پیشگرفته میشوند. نکته جالب این است که در مورد ضدالگوها مثالهایی که زده شده است تماماً فنی محض نیستند و به برخی رفتارهای انسانی نیز اشاره شدهاست.(برای آشنایی بیشتر به ویکی پدیا مراجعه کنید)

بگذریم، مدتی به این فکر میکردم که آیا مشابه مفهوم الگوهای طراحی در علوم اجتماعی و جامعه شناسی نیز موضوعیت دارد یا نه؟ نمیدانم شاید هم وجودداشته باشد. اخیراً به طور اتفاقی مجلهای در روزنامه فروشی نظرم را جلب کرد. اولین شماره آن بود و بسیار پربار. در این نشریه تعدادی مقاله وجودداشت که روش تحلیل آنها مرا به این معنا که احتمالاً میتوان در تاریخ و جامعه الگوها و ضدالگوها را مشخص کرد، نزدیک کرد. خلاصهای از مقاله "لمپنها از کجا میآیند؟" نوشته خانم مریم شبانی در ادامه مطلب آمده است. امیدوارم این خلاصه لطمه زیادی به اصل مقاله وارد نکردهباشد. هرچند در بیشتر موارد مطلب عیناً نقل قول شده است.

تعریف: "گروهی فاقد هویت و فرهنگ که ابزار دست قدرت میشوند و در مقابل گروهی که معترض قدرتاند، میایستند. بعد از مارکس اما اگرچه کمتر درباره لمپن پرولتاریا سخن به میان آمد اما لمپنیزم و اشکال آن نمودی بارز در سیاست نیمه مدرن شده پیدا کردند. در آلمان نازی، ایتالیای فاشیست، چین کمونیست  و حتی ایران پهلوی، لمپنها نامی تازه یافتند. خیابانها را عرصه قدرتنمایی خویش ساختند و برای تحکیم جایگاه قدرت، از قدرت بدنی خویش مایه گذاشتند."

در ادامه مقاله نویسنده این اشکال مختلف لمپنها را در جوامع مختلف معرفی کرده است. در ابتدا در جدولهایی خصوصیات کلی آنها و دورهای که در آن زندگی میکردند را آورده و سپس مختصری راجع به آنها شرح دادهاست.



اوباش و لوطیها در ایران

گروهی که دربار و انگلیس برای مزاحمت ایجاد کردن برای دولت مصدق هدایتشان میکردند."آنها به دلیل ماهیت خود و بدان دلیل که از سوی سازماندهندگان خود تطمیع میشدند از هیچگونه اوباشیگری و وارد آوردن خسارت مالی و جانی کوتاهی نمیکردند. شیوه عمل آنها عبارت بود از تهاجمی عمل کردن و خشونت بیحد و حصر و مشخص نبودن صف آنها از مردم و نیز مشخص نبودن زمان و مکان حمله. آنگاهی که هواداران مصدق شعار "یامرگ یا مصدق" سرمیدادند به یکباره اوباش و لوطیان اجیرشده که از راه میرسیدند تا شعار "یامرگ یا شاه" سردهند". چهره سرشناس آنها شعبان جعفری (شعبون بی مخ) بود که یکی از گردن کلفتهای تهران بود که حکومت تشخیص داد میتوان در جنگهای خیابانی از آن استفادهکرد.بعد از بیست و هشتم مرداد و سقوط مصدق این نیروها به منافع بسیاری رسیدند تا جایی که به این لات گردن کلفت تهران، لقب سیف الاسلام تاجبخش دادهشد.

پیراهن قهوهایها در آلمان

"آدولف هیتلر آن هنگام که اسم و رسمی پیداکرد و در راس حزب نازی نشست، یک خواسته داشت؛ به تقاضای هیتلر سپاه خصوصی نازی برای حفاظت از او و برهم زدن میتینگهای گروههای سیاسی رقیب تشکیلشد. گروهی که برآمده از جوانان فرودست جامعه بود و به التکار یک طرفدار وفادار به نام "ارنست روهم" پایهگذاری شد. روهم که سربازی حرفهای و کارآزموده صاحب مدال از جنگ جهانی اول بود، جوخهای از سربازان جان سخت سابق به نام "گروه ضربت" تشکیل داد. آنها پیراهن قهوهای و شلوار تیره میپوشیدند و کلاه کاسکت فلزی بر سر میگذاشتند. گروهی که گاهی اس.آ (SA) نیز نامیده میشدند، مانند سربازان رسمی آموزش و مشق نظامی میدیدند و از سوی هواداران نازی درون ارتش آلمان مخفیانه مسلح میشدند". این افراد هنگامی که کسانی پیشوا یا همراهانش را هو میکردند به طرز وحشیانهای آنها را مورد ضرب و شتم قرارمیدادند و روز به روز هراسانگیزتر شدند...

پیراهن مشکیها در ایتالیا

این افراد حامیان و محافظین حکومت موسولینی بودند و شعارشان این بود:"هیچ چیز برایم اهمیت ندارد." و "مجاهدین داوطلب ملی" نامیده میشدند. اینها هم در ظاهر غیرنظامی و غیر رسمی بودند. پایهگذاران این گروههای شبه نظامی از میان نیروهای ناسیونالیست، نیروهای ارتشی سابق و همچنین اتحادیههای کارگری انتخاب شدند. روش برخورد اینها هم برخوردهای خشن و بیرحمانه با مخالفین بود. روشی که بعدها هیتلر از آنها الگو گرفت و گروه ضربت پیراهن قهوهایها را تشکیلداد...

لمپن پرولتاریا در فرانسه

"حکومت موقت مزدی برابر یکونیم فرانک در روز به آنها میداد. به اینان اونیفورم ویژهای داده بودند. برای فرماندهی بر این جماعت از افسران ارتش دایمی استفاده میشد و تاحدی هم خودشان جوانانی را به فرماندهی خویش برمیگزیدند و هل من مبارز خوانیهایشان در باب مرگ در راه میهن بسیار برای آنها فریبنده بود." این جملات توصیفی است که کارل مارکس از گروهی که آن را لمپن پرولتاریا مینامد برجای میگذارد. گروهی که اجیر شده بودند تا در مقابل پرولتاریای پاریس بایستند چراکه برای حکومت موقت برآمده از انقلاب ژوئیه 1848 تنها یک راه باقی مانده بود تا بتواند در مقابل اعتراضها و خواستههای کارگران قد علم کند؛ قراردادن بخشی از پرولتاریا در مقابل بخشی دیگر." ... "حکومت موقت یک ارتش کارگری دیگر در برابر خود کارگرها ایجاد کردهبود."

گارد سرخها در چین

گروهی جوان  شبهنظامی مائوئیست که نسبت به مائو و اندیشههایش تعصب و سرسپردگی فراوان داشتند. در جستجوی دشمنان مائو (واقعی یا واهی) بودند و با آنها با وحشیانه ترین شکل برخورد میکردند. این گروه در خیابانها به راه میافتادند، نوشتههای مائو را حمل میکردند و دشمنان وی را تحقیر میکردند. با استفاده از این گروه مائو توانست مخالفینش را به دست یک گروه به ظاهر غیرحکومتی سرکوب کند. این گروه به عنوان مبارزه با افراد سنتی اندیش و غیرمائوئیست آشوب به پا میکردند. از هر چیز خارجی نفرت داشتند و هرکسی که برای شرکتهای خارجی کارکرده بود از نظر آنها دشمن انقلاب بود. سرزده به خانههای مردم وارد میشدند و در جستجوی مظاهر تمدن غربی اهل خانه را کتک میزدند...