X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 05:27 ب.ظ

آسمون و ریسمون

انسان سرگردان

جایی خواندم در جنگ جهانی اول، در خط مقدم جبهه آلمان و بریتانیا، سربازان دو کشور در روز کریسمس از سنگرهایشان بیرون آمدند و فوتبال بازی کردند و به یکدیگر سیگار تعارف کردند... البته بعداً به سنگرهایشان بازگشتند و به کشتن یکدیگر ادامه دادند. انسانهایی بودند که در شرایط عادی زندگی هیچ عناد و دشمنی با هم نداشتند و حتی میتوانستند با هم شاد باشند اما تحت قوانینی که دیگران به آنها دیکته کرده بودند باید همدیگر را میکشتند!

جشن آزادی

گفت شما کاملاً آزادید که در زمانیکه من تعیین میکنم، آنچه را که من میگویم، آنطور که من میخواهم بیان کنید. و اگر غیر از این بود، با شما آن میکنم که میدانید. بروید آزادیتان را جشن بگیرید!

رشد علم

در جایی خواندم: "فیلسوف معاصر کارل پوپر، در بررسی روش رشد علم، بر این نکته تاکید کرد که یک نظریه برای آنکه حقیقتاً علمی محسوب بشود باید قابلیت و امکان نقض شدن داشتهباشد. در واقع پیشرفت علمی نه با جمع کردن مثالهایی که یک نظریه را تایید میکند ، بلکه با یافتن موارد شکست آن صورت میپذیرد و شکست یک نظریه علمی منجر به تولد نظریه علمی بعدی میشود."

واقعاً گمان میکنم کسانی که طالب رشد و پیشرفت هستند از نقد مبانی فکریشان به هیچ عنوان نمیترسند و برعکس کسانی که میخواهند یک نظر علمی را دستآویزی برای مقاصد نهچندان علمی خود قراردهند، حتی حاضرند عرصه را از حضور مخالفین فکریشان خالی کنند و چه بسا اندیشهای را و یا صاحب آن اندیشه را چنان قدسی کنند که هیچکس جسارت نقد آن را نداشتهباشد.

عدالت زبان

سخنران از عدالت زبان میگفت. میگفت در اسلام حتی اجازه ندارید خوک و سگ را با الفاظ ناروا خطاب کنید. در مورد هرکس، ولو اینکه به ما ظلم کرده باشد نباید پا را از مرز عدالت بیرون گذاشت...

چه راحت آنان را که نمیپسندیم به لجن میکشیم!

معتدلهای خاموش

کم ندیدیم افراطیهایی که از بس تند رفتند شکستند و بعد تفریطیهایی آمدند که همان نقش را در جهت عکس بازی کردند و آنان هم شکستند. و کم ندیدیم معتدلان خاموشی را که به هنگام افراط تنها نچ نچ کردند و سرجنباندند و هیچ نگفتند به امید تغییر و خبر نداشتند که تغییر پس از افراط، تفریط است نه برقراری عقلانیت و دوباره باید نچ نچ کرد و سرتکان داد. این ماجرا باقی است تا اینکه معتدلان خاموش به همدیگر و به مصلحان و ظلم ناپذیران پیوند بخورند و فریاد اعتدال و عدالت سردهند. 

تلخ 

امروز یک فیلم دیدم. جمله جالبی در این فیلم نظرم را به خود جلب کرد. چیزی شبیه به این مفهوم که: هیچوقت نمی دانیم ، کدامین بار ، آخرین باری است که کسی که دوستش داریم را می بینیم.

تلخ بود اما واقعی.