X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

چهارشنبه 23 دی‌ماه سال 1388 ساعت 02:12 ق.ظ

چکیده

مدت ها بود که انگیزه نوشتن در من به وجود آمده بود اما چیزی در چشمان ندا بود که تبدیل به آخرین دلیل برای نوشتنم شد. بدون ره توشه و تنها از سر درد نوشتم. برای خودم که دیگران نوشته هایم را نقد کنند، و بر خششم غلبه کنم تا بتوانم صدای مخالفم را بشنوم که مبادا یک تنه به قاضی رفته باشم، و امیدوار بودم که به میزان برسم.

در چکیده کاوش در جمل همان طور که گفتم به دنبال یافتن میزان در رفتار امیرالمؤمنین بودم و از قصد امام برای اصلاح و نه جنگ افروزی، نهراسیدن از سخن گفتن مخالف، نادانی و سطحی نگری عده ای، جوانمردی امام حتی به قیمت ضعیف تر شدن در جنگ، صبر و بردباری امام، اخلاق مداری آن بزرگوار، شدت عدالت و سخت گیری بر یاران صحبت کردم که برای خودم بسیار مفید بود. مخصوصاً در فضایی که اطراف ما پر شده است از شبیه سازی ها و مقدس پنداری کوته بینانه، نگاه دقیق به رفتار و تعمق در سخنان مولا می تواند برای ما بسیار مفید باشد.

هرچند مطالعه من کافی نبود و نیست اما همین مختصر کافی بود که درگیر تضادها و گروه بندی ها و توجیه ها و تغییر ماهیت ها شوم. هرچه پیش تر رفتم بیشتر به مشکل خوردم. با هر توجیه و تفسیری که از سوی حکومت در برخورد با حوادث پیش آمده روبرو شدم مشکلات ذهنیم بیشتر شد. نادرستی مبناهای توجیهی به همراه بی تدبیری پشت بی تدبیری آنچنان برایم عجیب بود، که اگر این سلسله از برخوردها اگر تحت عنوان "چگونه ایران را نابود کنیم" مطرح می شد بیشتر به آن می آمد تا اینک چگونه مشکلات به وجود آمده در جامعه را حل کنیم و امور را اصلاح کنیم. در بسیاری از مواقع به تفسیر نهج البلاغه مرحوم علامه جعفری رجوع کردم تا کمتر دچار خطا شوم. در حالی که کرامت انسان را نتیجه گرفته بودم، بی حرمتی به انسان را شاهد بودم و در حالی که به نفی ماکیاولیسم رسیده بودم، به کارگرفتن وسایلی را شاهد بودم که برایم توجیه ناپذیربودند.

بین آن رفتارها و اندیشه هایی که ادعای پیروی از آن می شد با واقعیت تفاوت بسیار بود. این تناقض ها برایم حل نشد و روزبه روز از دیدن رفتارهای مدبرانه ناامیدترشدم و دیدم که ظاهراً قرار است همچنان بر وزن آن سنگ های سنگین افزوده شود و آزموده ها باز آزموده شوند.

سرانجام تفسیر خطبه پنجاهم مولا( بدعت / درهم آمیختن حق و باطل / ضرورت تعلیم و تربیت برای تفکیک حق از باطل )، خاتمه ای شد برای اولین گام من در تلاش برای بهتر دیدن.

ای دل بیـــا کـه مـا به پناه خدا رویـــم