X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

شنبه 12 دی‌ماه سال 1388 ساعت 11:00 ب.ظ

ضرورت تعلیم و تربیت برای تفکیک حق از باطل

چهارشنبه گذشته از محل کارم راه پیمایانی که در اعتراض به حرمت شکنی روز عاشورا به خیابان آمده بودند را دیدم. شعارها عجیب بودند و از همه ناراحت کننده تر اینکه به همین سادگی مردم شعارهایی مانند مرگ بر خاتمی را سرمی دادند. کسی که از لحاظ دانش و تقوی و اخلاق مانند او در کشور زیاد نیستند. اما بعداً که بیشتر فکر کردم دیدم نمی توان بیش از این از مردم توقع داشت. چراکه مفروضاتی به مردم تلقین شده بود و پس از برانگیختن احساسات مردم بر مبنای آن مفروضات غلط، استدلال شده بود، و در نتیجه حکمی استنتاج شده بود که محصول آن متاسفانه درخواست مرگ برای خیرخواه ترین فرزندان این سرزمین بود. و این شعارها همانجایی داده می شد که روز عاشورا عده ای کشته شده بودند و اتفاقاً  در مسیر مردم یک لکه قرمز رنگ روی زمین بود که شنیدم خون یکی از کسانی است که در روز عاشورا جانش را از دست داده بود. عبور راه پیمایان از کنار این لکه خون و ندیدن آن خود همه ماجرا را تفسیر می کرد. ادامه تفسیر این خطبه بی ارتباط با این ماجراها نیست:

بخش سوم تفسیر عمومی خطبه پنجاهم نهج البلاغه، نوشته علامه محمد تقی جعفری

داستان این فریب کاران که حق را به بازی گرفته و برای هوی و هوس و اشباع قدرت پرستی خود، آن را  با باطل در می آمیزند و از فضای آلوده جامعه میدانی برای تاخت و تاز خود هموار می کنند، مانند آن گرگ احمق است که در برابر شیر من خود را پیش می کشد و بالاخره مغز خود را با پنجه شیر متلاشی می کند.

[ در این جا استاد این داستان را از مولانا نقل می کنند که به جهت اختصار آن را کامل ذکر نمی کنم. خلاصه این که شیر و گرگ و روباه برای شکار به صحرا می روند و یک گاو و یک بز و یک خرگوش شکار می کنند. شیر از گرگ می خواهد که شکار را قسمت کند. گرگ برای تکریم شیر و برای بی نصیب نماندن خودش، گاو را از آن شیر، بز را از آن خود و خرگوش را سهم روباه معرفی می کند. شیر از این تقسیم خشمگین می شود و گرگ را می درد. سپس رو به روباه می کند که تو کار تقسیم را برعهده بگیر. روباه سجده می کند و می گوید گاو برای صبحانه، بز برای نهار و خرگوش برای شامتان باشد. شیر از این تقسیم راضی می شود:

گفت این روبه تو عدل افروختی

اینچنین قسمت ز که آموختی

از کجا آموختی این ای بزرگ

گفت ای شاه جهان از حال گرگ

]

حال داستان پیشتازان حیات طبیعی و حیوانی محض شبیه به همین داستان است، با اینکه می بینند و می شنوند که در گذرگاه تاریخ هرکس و هر گروهی که حق را به باطل در آمیخت و از این معجون انسان کش برای اشباع خودپرستی های خود بهره برداری کرد، چندصباحی نگذشت که حق و حقیقت چهره واقعی و صاف خود را از تیرگی های باطل بیرون آورد، یا در روزگاره زندگی آن خودخواهان هوی پرست، موجودیتشان را تباه ساخت یا پس از مرگشان لعنت ها به دنبالشان فرستاد. با این حال این پست تر از روباهان عبرت نگرفته و باز حق را بازیچه خود قرار می دهند.

ضرورت تعلیم و تربیت برای تفکیک حق از باطل

مادامی که اهمیت تعلیم و تربیت برای تفکیک حق از باطل به مردم جوامع اثبات نشود و مادامی که گردانندگان جوامع عامل سازنده تعلیم و تربیت را به طور جدی از نظر اهداف و طرق مناسب آنها، در متن اراده اجتماع قرار ندهند، نه تنها کوشش ها و تکاپوهای رهبران و پرچم داران اخلاق و پیشتازان مذهب انسان ساز عقیم و بی نتیجه خواهد ماند و نه تنها کاری از دست کوشندگان بهداشت روانی و اصلاح روانی انسان ها از طرق علمی برنخواهد آمد، بلکه هرروزی که بر تاریخ بشری خواهد گذشت ، دردهای پیچیده تری بر دردهای خود خواهد افزود. این بهانه که مردم معمولا از تشخیص حق و باطل عاجزند و درک و فهم آنان تاتوان تر است از اینکه حق و باطل را تشخیص بدهد و فریب معجون های آمیخته از حق و باطل را نخورد، یک بهانه فریبنده است که اگر در حالات معتدل ذهنی و روانی در این بهانه بنگرند و آن را تحلیل نمایند ، خودفریبی را کاملاً احساس خواهند کرد. این مدعا صحیح است که اگر به عامل سازنده تعلیم و تربیت برای تفکیک حق اهمیت حیاتی قائل می شدند، مردم با کمال اشتیاق به زندگی یا مبانی حق  که در اعماق درونشان زبانه می کشد ، برای تشخیص حق از باطل می کوشیدند و در این کوشش با آنهمه استعدادهای متنوع  که در تشخیص واقعیات دو قلمرو انسان و جهان از خود بروز داده اند، قطعاً و قطعاً موفق می گشتند. مخصوصاً با نظر به دو نیروی فوق العاده عالی عقل و وجدان حقایق بسیار عالی و سازنده ای که به وسیله پیامبران الهی و اولیاء الله و حکمای راستین همواره در اختیار انسان ها بوده و می توانند بهترین بهره برداری را از آنها بنمایند. می توان با کمال صراحت ادعا کرد که مردم جوامع امروزی ما از تبلیغات گوناگون سیاسی و اقتصادی که ساخته شده انسان های گسیخته از متن مردمند تغذیه مغزی و روانی می شوند نه از حقایق. این جمله را از اریش فروم به خاطر بسپاریم " واقعیت های کنونی حقیقت نیستند ، بلکه ساخته و پرداخته تبلیغات می باشند".

پایان تفسیر خطبه پنجاهم

 

درد اینجاست که نمی دانم هنگامی که هیچ تلاشی برای تربیت مردم در جهت تشخیص حق و باطل آمیخته به هم وجود ندارد چه باید کرد؟ شاید بزرگترین نوابغ کسانی هستند که در فضاهای سنگین تبلیغاتی که تنها برای جهت دادن به افکار عمومی و موج سواری بر خواسته های مردم ایجاد شده اند، می توانند معیار و میزان به مردم بدهند.