X
تبلیغات
نماشا

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 12:51 ق.ظ

شخصیت انسان از دیدگاه اسلام

این مطلب از مصاحبه مرحوم علامه جعفری با آقای ویدپراتاب ویدیک در سال 62 برداشت شده است.

شخصیت انسان از دیدگاه اسلام بر چند قسم است:

قسم اول: شخصیت طبیعی انسان که به هیچ اصل و عقیده ای پای بند نیست. این شخصیت از دیدگاه اسلام تنها بدان جهت که انسان است، دارای ارزش و کرامت و حیثیت و شرف ذاتی است و حق حیات دارد و از حق کرامت و حق آزادی مسؤولانه برخوردار است اگرچه به هیچ اصل و قانونی هم هنوز پای بند نیست، اما مخل نظم و قانون هم نیست. انسان ذاتاً دارای حق حیات است، هرچند هیچگونه دینی و عقیده ای و اصل و قانونی هم نداشته باشد، فقط از آن جهت که انسان است، مادامی که مزاحم حق یا حقوق حیات دیگران نباشد، قطعاً حق حیات دارد.

قسم دوم: انسانی که از خود و خویشتن بیرون آمده و درباره زندگی، اصول و قواعدی را قبول کرده و به آنها معتقد است. چه این اعتقادات جنبه الهی داشته باشد یا نداشته باشد. به خلاف قسم اول این شخصیت اصول و قوانین زندگی و فرهنگی دارد و می توان گفت یک مرحله از آن انسان پیشرفته تر است.

قسم سوم: شخصیت هایی که به عقاید مذهبی الهی معتقدند، یعنی این قسم از شخصیت علاوه برداشتن شخصیت انسانی ذاتی و شخصیت دوم که مقید به حقوق و اصول قواعد فرهنگی و اخلاقی هستند، به آن مقام رسیده اند که "وجود خود را می توانند تفسیر کنند" و بگویند ما از کجا آمده ایم و به کجامی رویم، آفریننده ما کسیت و برای جه آمده ایم.

قسم چهارم: انسان هایی که اسلام را پذیرفته اند. در اسلام که جوان ترین ادیان روی زمین است، فطری ترین مسائل مطرح شده است. این دین از دیدگاه احکام و عقاید و از دیدگاه فلسفی و جهان بینی و اخلاقی، فطری تر و خردمندانه تر و قابل استدلال تر از همه است. عقیده مسلمین و اسلام هم همین است که چون تکیه گاه آنها دینی است که دست نخورده است و تحریف نشده است قطعاً یک مرحله شخصیت آنها بالقوه بالاتر است و برای خود عقاید و احکامی دارند. اینان مسلمین نامیده می شوند.

قسم پنجم: آن صنف از انسان ها را شامل می شود که از تقوا برخوردارند.

"انَّ اَکرَمَکُم عِندَالله اَتقیکُم."

(شریف ترین شما و باکرامت ترین شما پیش خدا با تقواترین شماست)

این انسان کسی است که به اضافه آن کرامت ذاتی که حتی گروه اول دارند، کرامت اکتسابی دارند. اشخاص با تقوا از آلودگی و کثافت خویشتندارند و در مرحله والایی از شخصیت هستند.

از نظر استاد یکسان دیدن این گروه ها باهم درست نیست. گروه دوم حقوقی برتر و بالاتر از حقوق گروه اول دارد. مثلاً اگر قرارباشد حق مدیریت داده شود، گروه دوم که پای بند اصول و قوانین اخلاقی هستند و دارای یک زندگی باارزشند، مقدمند. به نظر ایشان اگر در زندگی اجتماعی و در جایی به مسائلی برخورد شود که اطمینان و معرفت و پای بندی به اصول مورد احتیاج است، مسلماً قسم دوم مقدم است. به همین ترتیب چون مقام و منزلت گروه سوم بالاتر از دو گروه اول است، مسلم است که از نظر ارزش ها از دو قسم دیگر بالاتر خواهند بود. اگر بناباشد ما به حیات تکاملی و حیاتیی معقول نیازمند باشیم، این قسم از شخصیت انسانی مقدم تر است.

دارندگان کرامت اکتسابی که به عنوان گروه پنجم مطرح شدند در حقیقت شامل همه اقسام گذشته می شوند. به عبارتی در تمامی اقسام ذکر شده می توان افراد را با معیار تقوا سنجید.

تقوا در قسم اول می تواند به این صورت باشد که انسانی از این نوع آلودگیش کمتر است یا آلودگی ندارد و مرتکب جنایت  نمی شود و البته "نمی فهمد" که جنایت یعنی چه. یک درک فطری از زشتی دارد که مثلاً از خود می پرسد چرا او را بکشم؟ یا چرا به او صدمه بزنم؟بنابراین تقوا می تواند گروه اول را به دو قسم، شخصیت طبیعی اولیه انسانی دارای تقوا و نیز بی تقوا تقسیم کند.

در قسم دوم شخصیت، انسان هایی مقید به اصول و فرهنگ و اخلاقیات و معنویاتی هستند ولو اخلاق تابو یا برای ما غیرعقلانی باشد، اما آنها برای خودشان ارزش تلقی کرده اند. در این قسم از شخصیت ها نیز آنها که پای بند اصول خود هستند ارزشمندتر هستند.

در بین دینداران نیز آنانکه عادل هستند نسبت به کسانی که از عدالت دورند، تقدم دارند. مثلاً اگر قرارباشد افرادی از این گروه برای مدیریت انتخاب شوند، قطعاً باید آنانکه راستگوتر و عادل تر و با تقوا ترند برگزیده شوند.

در بین مسلمانان ممکن است افرادی باشند که ادعای اسلام کنند ولی تقوا و کرامت اکتسابی نداشته باشند، به اصطلاح همان اسلام شناسنامه ای و جغرافیایی را دارند. در صورتیکه در مراحل قبلی اشخاص با تقوا و سازنده هم باشند، مسلماً ما ارزش تقوا را به این افراد می دهیم نه به مسلمانان شناسنامه ای.

اینکه انسان های با تقوا و خویشتندار، ولو در گروه اول و دوم از انسان های بی تقوا ولو مسلمان ارزشمندترند، برای من خیلی جالب بود.