X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

سه‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 12:27 ق.ظ

انتقاد از خودم

در روزهای اخیر جلسه های فنی خسته کننده ای در محل کارم داشتم. با درخواست های عجیب و غریبی مواجه شدم.

یه روز: آخر هر روز Timesheet پر کن ،

یه روز دیگه : قبل از شروع هفته برنامه بده،

یه روز دیگه: یه جایی ثبت کن که چی تو مغزت می گذره،

دفعه بعد : آخر هفته بگو چی شد که اینطور شد،

بالاخره هر مدیری یه روشی داره. اما نکته جالب اینه که من مخصوصاً وقتی مجبور بودم راجع به کارهایی که کردم به نظر خودم توضیح واضحات بدم، یا وقتی که پیشنهادی مطرح می شد که از نظر من کاملاً غیرمنطقی بود، عصبی می شدم !!!

بالاخره هرکس ایراداتی داره اما اشکال مهمی که در این جلسات در خودم دیدم این بود که متوجه این موضوع نبودم که منتقد من از موضوعی که به نقد گذاشته شده درکی رو نداره که من دارم. اگر من بخشی از انرژی صرف شده برای توضیح ها و توجیه ها رو صرف این می کردم که درک مدیرم رو به درک خودم نزدیک کنم جلوی بسیاری از اصطکاک ها گرفته می شد.

تازه می فهمم که بین شعار درک متقابل همدیگر و پای بند بودن به این موضوع چقدر تفاوت وجود داره. خوب که نگاه می کنم می بینم که این اشکال در جامعه ما نادر نیست. شاید یه جور مشکل فرهنگیه و من هم با این فرهنگ بزرگ شدم. به نظر من اگر وقتی که می خواهیم راجع به کسی نظر بدیم یا اون رو محکوم کنیم، کمی درنگ کنیم و ببینیم که طرف مقابل چه ذهنیتی راجع به موضوع مورد انتقاد ما داره، جلوی بسیاری از مشکلات بعدی گرفته خواهد شد.

همین مشکلات فرهنگی اگر در محدوده محل کار ما یا خانواده ما رخ بده دامنه اثرگذاریشون محدوده، اما اگر فرض کنیم هر کدام از ما  در سطوح مدیریتی پیشرفت کنیم و این مشکل رو ( یا مشکلات فرهنگی مانند این رو ) حل نکنیم دامنه تاثیر اشتباهاتمون بسیار فراتر خواهد رفت و چه بسا پیامدهای غیرقابل جبرانی داشته باشه. فکر کنم دارم به  این نتیجه می رسم که درد اصلی جامعه ما درد فرهنگیه.