X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

جمعه 13 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 03:03 ب.ظ

بهت

انگار بهت و حیرت ما تمامی ندارد. از وقتی که این مطلب را خوانده ام : روایتی از زندگی و بازداشت سعیده پورآقایی، گیج شده ام و انبوهی از سؤالات بی جواب ذهنم را اشغال کرده اند.

چرا این مسائل اینقدر عادی شده اند؟ چرا کرامت انسانی اینقدر راحت نادیده گرفته می شود؟ چرا با شنیدن این خبر آنها که باید از شرمندگی جان نمی دهند؟ اگر دروغ است چرا راست آن اثبات نمی شود و اگر راست است با مقصرین و مسببین آن چه برخوردی شد؟ چرا هرروز باید منتظر شنیدن خبری مانند این باشیم؟

در یک جامعه ملحد شاید پیگیری نکردن این مسائل را بتوان توجیه کرد، اما ما در جامعه ای زندگی می کنیم که خود آن جامعه به عنوان مثال به ما آموزش می دهد که در ماه رمضان قرآن بخوانید. بخوانیم؟


"وَ مَن یَقُتل مُؤمناً مُتَعَمِّداً فَجَزآؤُهُ جَهَنّمُ خالداً فیها وَغَضِبَ اللهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَهُ و اَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً"

"هرکس مؤمنی را به عمد بکشد مجازاتش جهنم است که در آن جاوید معذب خواهد بود خدا بر او خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید مهیا سازد."

 سوره نساء، آیه نودوسه


لازم به توضیح نیست که خواندن همین آیه چه موجی در ذهن ما ایجاد می کند. باز هم بخوانیم؟