X
تبلیغات
رایتل

ندای خاموش

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

جمعه 9 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 02:10 ق.ظ

چهل روز گذشت

چهل روز از دیدن آخرین نگاهت گذشت. تصویر تمام آرامش. هیچگاه نفهمیدم راز این نگاه را و این آرامش را. به کدامین سو خیره بودی؟ روی گردان از آنچه در اطرافت می گذشت و پشت پرده ای از خون.

چهل روز گذشت از روزی که بزرگترین علامت سؤال را در زندگیمان نوشتی و پس از آن تردید و درد.

و درد ...

و درد ...

و درد ...

هیچ می دانستی می خواهی زندگی کسانی به دو نیمه قبل از نگاه تو و پس از آن تقسیم شود؟ می دانستی؟

 


"شب به خیر ای دو دریای خاموش،

شب به خیر ای دو دریای روشن،

شب به خیر ای نگاه پرآزرم،

این سرود درود است و بدرود ... "